محمد حسينى همدانى نجفى
31
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى )
الفاظ و عبارات بطور اشاره به كار نرود نميتوان در باره معارف الهى بياناتى از حقايق و صفات كبريائى بنمائيم . خلاصه بجز بوسيله الفاظ و عبارات وهميّه و كنايه نميتوان جملهاى را در معارف پروردگار بيان نمود و مراد از كلمه شىء و مانند آنها اشاره بذات كبريائى است . و ديگر پاسخ از طريق حلّى آنست كه بطريق كلمه شىء اشاره بموجود ذهنى است كه اشاره و عنوان ذهنى ساحت كبريائى است و اشاره مىنمائيم كه او سميع است و امر موجود ذهنى امر موجود و مخلوق امكانى است و ساحت كبريائى منزه از نقص است بلكه اين موجود ذهنى اشاره به آنست كه ساحت او غير قابل درك و فهم است و نهايت معرفت آنست كه ساحت كبريائى غير قابل درك و فهم مىباشد . ناگزير از طريق آثار و علائم و نشانهها او را ميتوان تعريف نمود باينكه منشأ آثار و صحنه امكانى است كه در خارج مورد مشاهده قرار ميگيرد و سبب قطع بوجود خالق و صانع آنها خواهد بود زيرا مشاهده آثار و علائم بسيار شاهد قطعى است بوجود خالق و صانع آنها . بعبارت ديگر بوسيله معانى مشترك مانند كلمه شىء و موجود بساحت كبريائى اشاره نموده . و توجه باينكه هر آنچه فرض نمائيم موهوم و بوسيله يكى از حواس ظاهرى و يا باطنى باشد و يا يكى از مشاعر مورد احاطه قرار گرفته است و همه مخلوق و محدود است مانند خود بشر مصنوع و مخلوق و محدود است و خالق اشياء و موجودات امكانى نيز منزّه از نقص و امكان است و نيز منزّه از آنست كه بشر بر ساحت كبريائى او احاطه بيابد . در نتيجه استفاده مىشود كه نه بشر هرگز بر ساحت كبريائى معرفت و احاطه